X
تبلیغات
رایتل























قاصدکی می گرید

کاش لبخندی باشم روی لبانت..............کاش

میخواهمت ببینم آرام دل مدد کن

دروازه های غم را بر روی من تو سد کن

گل واژه های شعر ِ درس ارادتم را

با چشم عاشق خود هر دم کمی رصد کن

گفتم اگر بیایی وا گویم عرض حالی

عشق است و بی ریایی حد مرا تو قد کن

از سیب آرزوها سرشار یک نگاهم 

حس توجه ات را مانند یک سبد کن

دلدادگی محال است بی حس روی ماهت 

میخواهم این غزل را بر نام خود سند کن

من در تلاطم هستم گرداب عشق در پیش

کمتر مرا دچار طوفان و جزر و مد کن  

&&&&&&&&&&&&&&&& 

روزی که خنده باری بر وسعت کویرم

من بس نمودم اما عشق است و من اسیرم

دیگر نمی نویسم دل بد مکن ز شعرم

شاید گمان نمودم با شعر من نمیرم 

نوشته شده در دوشنبه 16 خرداد 1390ساعت 08:11 ب.ظ توسط دلارام|

Design By : Night Melody