قاصدکی می گرید
کاش لبخندی باشم روی لبانت..............کاش
روزگار مبهمی ست
اندکی سرد و کمی هم دلگیر
آفتاب پشت ابر پنهان
دست آدمها همسایه چانه یا زیر بغل
دلها افسرده
روزگار مبهمی ست
لبها خندان است ولی دلها شاد نیست
آسایش زیاد شده اما خبری از آرامش نیست
همه چیز ظاهرا بد نیست
ته دل همه چیز نابود است
----
پ.ن. باز من از دنده نا امیدی بیدار شدم!!!!
پرستوها بازگشتند و ترانه خواندند
تو نیامدی
درختان بیدار شدند و به شکوفه نشستند
تو نیامدی
خانه ها تکانی به خود دادند و تمیز شددند
تو نیامدی
آدمها به خرید عید رفتند و نو نوار شدند
تو نیامدی
بهار آمد و طبیعت دوباره جان گرفت
تو نیامدی
نیامدی من به گوشه غم خزیدم
موسیقی بهارم صدای ضبط شده شعرهایت شد
درخت افکارم خواب مانده و از شکوفه خبری نیست
خانه ام مملو از گرد و غبار خاطراتی ست که نمیخواهم بتکانمشان
لباسم به تن کهنه شد و بدر نرفت تا بوی نگاه تو حفظ شود
فردا بهار می آید
ولی تو نه فردا می آیی نه فرداهای دگر
دلم برات خیلی تنگ شده بود... دو سال پیش اولین پستم رو گذاشتم اینجا... دو سال پیش با نوشتن آشتی کردم... بخاطرش باید از یه دوست تشکر کنم... دوست جون مرسی. ولی یه سری مسایل منو از این خونه دور کرد... اما به زودی میسازمت از نو ای وبلاگ...
از قدیم گفته اند هر چیزی را پایانی هست
و امرروز پایان یکسال و نیم فعالیت این و ویلاگ است
حکم بازنشتگی هفته پیش صادر شد و از امروز لازم الاجراست
پ.ن. دلم نیومد حذفش کنم ... برای همین یادداشتهاش رمزدار شد تا
به متروکه شدن کم کم عادت کنه.
والسلام
تولد دو سالگی ت مبارک
هرچند
روز میلادت
اشک می آورم
جای خنده
پ.ن. ندای آزادی با رفتنت گریستیم
| Design By : Night Melody |
