خوش بحالت سهراب
حوض تو اگر ماهی نداشت
حوض من از ازل آب نداشت
خوش بحالت با همان سر سوزن ذوقت
دل گفته ها نوشتی و کشیدی
ذوق من خشکیده مدتها بی جهت
مردی پس از 15 سال از زندان فرار میکنه . |
او مقابل خانه ای نگاه میکنه تا بتونه پول و اسلحه گیر بیاره
ولی در اونجا زن و مرد جوانی رو در رختخواب پیدا میکنه .
ابتدا مرد جوان رو به صندلی طناب پیچ میکنه
سپس خانم خوشکله رو به صندلی میبنده و نزدیک میشه و بوسه ای به گردنش میزنه و میره حمام تا دوش بگیره.
مرد جوان به همسرش میگه :
گوش کن عزیزم این مرد از لباسش معلومه که مدت زیادی رو در زندان بسر برده و حتما اونجا هیچ زنی رو ندیده
من دیدم چطور گردن تو رو ماچ کرد اگه خواست با تو سکس داشته باشه مقاومت نکن
اونو راضی کن با اینکه میدونم برات چندش آوره !
ببین این زندانی خیلی باید خطرناک باشه و اگه عصبانی بشه جفت مون رو میکشه.
قوی باش عزیزم و بدون خیلی دوستت دارم.
همسرش پاسخ میده :
او گردن منو ماچ نکرد!
اون در گوش من گفت که همجنس گراست و معتقده که تو خیلی نازی و از من پرسید که وازلین داریم و من گفتم که در حمام میتونه پیدا کنه .
پس عزیزم قوی باش و بدون من هم خیلی دوستت دارم
نیمه شعبان روز پیدا کردن نیمه گمشده وجود خودمان مبارک
اگر آن کل من ز در آید
به غروب دلم سحر آید
باز نیمه شعبانی دگر از راه رسید. باز یاد تو، نام تو همخانه دلهایمان شد. باز یاد انتظار با نام تو قرین شد. زیر لب تکرارکنان می گویم "خدا کند که بیایی" و من چه غافلم! چه غافلم که نغمه های حضورت را در قلبم به خوبی احساس نمی کنم. و من چه غافلم که تلنگرهایی را که به مینای دلم می خورد نادیده می انگارم. تو هستی اگرچه در غیابی.
من از افسانه سرایی درباره تو بیزارم، این فسانه ها در نظرم جز مشتی مهملات نیست؛ من تو را باور دارم و برای این باور نیاز به داستان سرایی ندارم. حضورت را همه جا احساس می کنم حتی در لحظه های بی باوریام. بی تردید میدانم که خدا نیستی اما از تبار پاکانی. تو را خدا نمینامم، تو را چون بت نمیپرستم، به تو مقام خدایی نمیدهم اما انتظارت را میکشم. می دانم که تو خیال نیستی وهم نیستی مافوق بشر هم نیستی. تو مسافری هر شب در خانه دلی باشد که شبی نیز به کلبه خرابه من درآیی، من بی تاب و پر هیجان صبحگاهان میکوشم تا خانه ام را آب و جارویی بزنم تا قدم رنجه کنی حتی اگر بی خبرم.
شب است و باز
جیرجیرک ها می خوانند
شاید همراهی می کنند اندوه شب را
شب است و باز
جیرجیرک ها می نالند
و کسی چه می داند
شاید بغض تنهایی شب
بترکد از این همه ناله
شاید بال سکوتش ترکی
بردارد
در پی اعلام نرخهای لاک ناخن و سولاریوم و غیره و ذالک و استقبال امت دشمن شکن! یک مقام ناآگاه به شکل غیر رسمی اعلام کرد سرویسهای زیر به زودی به موارد قبل اضافه خواهند شد:
|
* بریج دندان: ٢٣٠٠٠ تومن
* ابرو دم موشی: ۶٠٠٠ تومن
* تتو ابرو: ۶٠٠٠ تومن
* لنزهای رنگی مخصوصا سبز : ١٨٠٠٠ تومن
* اصلاح برورو: ۵٠٠٠ تومن
* مش و هایلایت: هر رنگ ١٢٠٠٠ تومن
* فرمژه و مژه مصنوعی: ٨٠٠٠ تومن
* شینیون: ٣٠٠٠٠ تومن
* مدل جومونگ: ١۶٠٠٠ تومن
* پدیکور: ٣٠٠٠ تومن
* مانیکور : ۴٠٠٠ تومن
* هردو با هم با تخفیف ویژه: ۶٠٠٠ تومن
* خط لب: ۴٠٠٠ تومن
* تزریق لب: ١٢٠٠٠ تومن
* خال گوشه لب: ٨٠٠٠ تومن
* خط چشم: ٨٠٠٠ تومن
* گونه (اعم از کاشته و طبیعی!): ١۵٠٠٠ تومن
* اکستنشن مو: ١٢٠٠٠ تومن
* بافت آفریقایی: ١۴٠٠٠ تومن
* بافت مکزیکی: ١٢٠٠٠ تومن
* سایر بافتها: ٩٠٠٠ تومن
* عینک به یقه: ٣٠٠٠ تومن
* عینک دودی در جیب یا هرجای دیگه!: ٣٠٠٠ تومن
* پوست سفید بلوری: ٢٠٠٠٠ تومن
* چشم شهلا: ١۵٠٠٠ تومن
* قد رعنا: ١۵٠٠٠ تومن
* لبخند ملیح: ١٢٠٠٠ تومن
* صورت وجیه: ١۴٠٠٠ تومن
* حمل گیتار بردوش : ١٨٠٠٠ تومن
* استفاده از زیورآلات: خنزر پنزر ١۵٠٠٠ تومن، جیگیل پبگیل ٢۵٠٠٠ تومن
* چکمه بلند : ٣٠٠٠٠ تومن
* صندل: ٢٠٠٠٠ تومن
* پاشنه بلند: ١٠٠٠٠ تومن
* بوی خوش که برای غیر شوهر استفاده شده: ١۵٠٠٠ تومن
* استفاده از هرگونه شامپو و لوسیون خوشبو کنندهی بدن: ١٢٠٠٠ تومن
* همراه داشتن کارت کلاس زبان: انگلیسی ١٠٠٠٠ تومن، فرانسه ١۵٠٠٠ تومن
٣ نفر با هم ده درصد، ۶ نفر بیست درصد و بالای ١٠ نفر سی درصد تخفیف منظور میگردد.
ارقام فوق به محض تایید سازمان حمایت از مصرف کننده، به سرویسهای قبلی اضافه شده و به کلیهی گشتهای ارشاد و نسبت و غیره اعلام خواهد شد
من الله توفیق و التکلان
ستاد احیا و صیانت از سنت دیرینه زنده بگوری دختران
تبصره ١: جهت تشویق مصادیق نجابت و حفظ گوهرهای درون صدف در صورت حایز بودن شرایط زیر مبالغ تشویقی زیر از مبالغ بالا کسر گردد، باشد که مشوقی برای هدایت به راه راست شود:
* ابروی پاچه بُزی: ٣٠٠٠ تومن
* خال مودار برروی صورت: ٣٠٠٠ تومن
* کلاه پشمی زیر روسری: ٢٠٠٠ تومن
* مانتو استوانهای گشاد: ٣٠٠٠ تومن be
* اخمهای در هم و قیافهی زشت: ۴٠٠٠ تومن
* سبیل: ۴٠٠٠ تومن
* همراه داشتن کارت کلاس خیاطی یا آشپزی: ۵٠٠٠ تومن + تشویق گروهی
* پوشیه: کدوم احمقی اینو گرفته؟! ولش کنین بره!
تبصره: در صورت اعزام به منکرات مبلغ ۵٠٠٠ تومن هزینهی ایاب و ذهاب، بابت هر ساعت اسکان! در بازداشتگاه موقت ٨٠٠٠ تومن، هر برگه تعهد ۵٠٠٠ تومن و هر تلفن به بابام اینا ٣٠٠٠ تومن به صورتحساب اضافه میگردد! نصیحتهای پدرانه مسئولین دلسوز مبنی بر بیسرپرستی و بدسرپرستی سوژه، ساعتی ٢۵٠٠٠ تومن لحاظ گردد.
تبصره آخری: به مسئولین اجرایی خصوصی اعلام میگردد.
باران
این مطلب رو چند روز پیش نوشتم تا بذارم تو وب ولی اتصال قطع شد و منم یه جورایی یادم رفت.
امروز دوشنبه 28/4 ساعت 8:45 صبح بالاخره باران ما دنیا اومد. یه دختر ناز و ملیح یه کمی زشت قشنگ یه عالمه سبزه با موهای یه کم فر با چشمای یه ذره درشت سیاه. دوست داشتنی و خوردنی! تازه شکمو هم هست چون وقتی از اتاق عمل آوردنش بیرون سعی میکرد دستشو بخوره. اسم بچه هم در راستای تلاش برای حضور باران در تابستان و خنکی هوا، طراوت و ترنم زندگی باران نهاده شد. وقتی به ستایش کوچولو گفتند باران عمو دنیا اومد به سرعت سمت پنجره رفته، بازش کرده، به آسمون اشاره کرده و به کلام کودکانه گفته: نیسش. نی نی رو ساعت 9:09 دقیقا باباش برای اولین بار دید. فرزاد دل تو دلش نبود.
باورم نمیشه جنینی که تا یک ساعت پیش تو محیط تاریکی بوده وارد یه دنیای نسبتا بزرگ شده. وقتی خواهرم رو آوردن تو اتاق، تازه به هوش اومده بود و مرتب بارانم بارانم میکرد... چه لحظات نابی... چه شوری و چه احساسی.
برای لحظاتی اشک در چشمانم حلقه زد ؛ راستش یاد یکی دوتا از دوستام افتادم که بچه دار نمیشن، دعا کردم در دل و از خداوند خواستم به آنها و به همه آنهایی که در آرزوی داشتن فرزند هستند فرزندانی نیکو و صالح عنایت کند.
هر تولدی نشانه این است که خدا هنوز به انسان امیدوار است، هنوز میخواهد انسان برترین باشد، هنوز جایی و وقتی برای تعالی هست، عشق تمامی ندارد و هر روز از نو به شکلی نو در بطنی تازه حیات آغاز می کند.
خدایا هر کی بچه دوست داره بهش بچه بده، مگه چی از تو کم میشه که بعضی ها رو تو حسرت نگه میداری. خدایا همیشه میگن بچه چسب زندگیه، به اونایی که چسب ندارن یه دوقلوش رو بده!
یک ملا و یک درویش
یک ملا و یک درویش که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد.. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بلا درنگ دخترک رابرداشت و از
رودخانه گذراند.
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام ملا که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»