-
زندگی زندگی
جمعه 18 تیر 1389 23:40
زندگی خواب است و بیداری خواب؛ وقتی فکر می کنیم بیداریم داریم خواب می بینیم. مونتنی انسان محکوم است به زندگی نه به مرگ. فرانتس کافکا زندگی مانند صابون است، روز به روز از آن کم می شود. جاناتان سویفت زندگی مجموعه ای از انتخابهاست.هال اربن
-
شبی با دوستان
جمعه 18 تیر 1389 15:26
عجب شبی بود دیشب... یه عالمه شادی و پایکوبی. بعد از مدتها جمع دوستان دانشگاهی و غیره و ذالک جمع شد به خاطر تولد یه دوست جون. به کوری چشم حاسدان تا می شد رقصیدیم و هلهله کردیم. دومین بار بود که تو خونه جشنیدیم. پارسال ماه رمضان بار اول بود بعد از افطار مجلس با موسیقی و حرکات موزون همراه شد. همه رامشگری کردند الا من....
-
J’avoue : je t’aime
پنجشنبه 17 تیر 1389 09:57
J’avoue : je t’aime Je suis vraiment amoureuse D’un homme qui me rend heureuse Je l’aime de tout mon cœur Car c’est l’être le meilleur Un homme qui me comprend Un être charment Je lui dédie ce poème Pour lui montrer que je l’aime Que je suis bien avec lui Et je vis ma vie Un être rare et cher Quelqu’un...
-
حافظ
چهارشنبه 16 تیر 1389 10:26
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
-
زرتشت
سهشنبه 15 تیر 1389 21:13
شریف ترین دلها دلی است که اندیشه آزار کسان در آن نباشد. زرتشت
-
بازم حجاب
سهشنبه 15 تیر 1389 15:57
همه مشکلات اقتصادی و فرهنگی مردم ایران حل شده الا مسئله حجاب و عفاف. هیچ فقیری نیست، هیچ بیماری از بی پولی نمیمیره، مشکل مسکن و کار و ازدواج جوانها حل شده، همه مجرمهای خطرناک، زورگیرها، خلاف کارها، مفدان اقتصادی، مال مردم خورها، دزدها و جانیان و قاچاقچی ها همه به سزای اعمالشون رسیدن الا بدحجابها! الان یه عده بیکار مال...
-
بی عدالتی تا کجا؟
سهشنبه 15 تیر 1389 14:55
-
پر معنا هرچند کوتاه
سهشنبه 15 تیر 1389 13:14
اگر همواره مثل گذشته بیندیشید همان چیزی را بدست می آورید که تاکنون کسب کرده اید دنیا هم به آدمهای بدبین نیاز داره هم به آدمهای خوشبین،آدمهای خوشبین هواپیما می سازند و آدمهای بدبین چتر نجات سعی کنید آنچه را که دوست دارید بدست آورید وگرنه باید آنچیزی را که بدست می آورید دوست داشته باشید داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است...
-
ما چرا پنجره را می بندیم ؟ -
دوشنبه 14 تیر 1389 17:19
ما چرا پنجره را می بندیم ؟ - ما چرا پنجره را می بندیم ؟ گذر بادازآن دورتران پیدا نیست ترس از فکر حضور خنجر، نرسیدست بچین خوردگی پرده این پنجره ی بی چاره . ما چرا پنجره را می بندیم ؟ شب هنوز در راه است ساعت خسته هنوز ، نغمه ی تیک تیک دارد و علف های رشد کرده ، در فاصله ی آجرها خسته از تنگی این فاصله ، در تردیدند . ما...
-
شبی در تالار عروسی یه ب س ی ج ی
دوشنبه 14 تیر 1389 10:21
" دوماد ما قاطی مرغا شد" جمله فوق نقطه اوج مراسم عروسی بود. هاهاهاهاها قبلا شنیده بودیم بعضیا تو جشن عروسیشون از گروه ارکس و موسیقی شاد خبری نیست و بجاش دف زنی و مولودی خوانی دارن ولی عروسی جمعه شد در نوع خودش خیلی مسخره بود. عروسی از ساعت هفت رسماً شروع شد ولی چه شروع شدنی! مهمونا ساکت و آروم سر جاشون نشسته...
-
افسانه کشی آهویی بزرگ است
یکشنبه 13 تیر 1389 09:39
"کسی که در افسانه شخصی دیگری دخالت می کند افسانه شخصی خویش را هرگز کشف نخواهد کرد."(پائولو کوئیلو) راست است و راست. آندم که داشته های افسانه ات را نادیده می انگاری و با چشم حسرت به داشته های اندک دیگری خیره می شوی، آهسته آهسته مرگ افسانه شخصی خویش را رقم می زنی. راست است و راست. آنگاه که با دیده حقارت در...
-
ما امت توایم که تنها مانده ایم . سوسن
یکشنبه 13 تیر 1389 00:44
مولایم ، امروز ما امت توایم که تنها مانده ایم مولایم روز ولادت تو ست ، اما دلم گرفت تا اوج آسمان دلم ، ناله پرگرفت مولایم روز ولادت تو، نام پدر گرفت ای مهربان پدر، باز روزگار رنگ ستم گرفت مولایم سر به چاه بردی و ثقلین زمین گداخت ما سر به سینه تو گذاریم که از حال ما گداخت مولایم دست ستم به حیله و تزویر، حق تو را گرفت...
-
تولد، تولد، تولد
شنبه 12 تیر 1389 23:33
امروز هم یه روز خیلی خیلی خوب بود. ساعت ده صبح با خواهرم رفتیم خرید و هفت عصر برگشتیم. اول رفتیم بازار بزرگ، بازار طلا فروشها، کلی گشتیم و گشتیم تا برای تولد دختر خواهرم هدیه بخریم برای باران کوچولو البته هنوز دنیا نیومده ولی دکتر گفته تا آخر این ماه تشریف میارن به آین دنیا اونم با عمل سزارین. ولی چیزی که می خواستیم...
-
استادم کفت
شنبه 12 تیر 1389 23:32
اینا حرفهای یه استادیه که خیلی دلم میخواست بدونم درباره من چه جوری فکر میکنه و حالا اینقدر ذوق زده شدم که میذارمش اینجا. استاد عزیز، جناب دکتر دماوندی، ممنون. تند می آمدی و تندتر میرفتی در چشمانت اندکی ترس بود و کمی دلهره و رگه ای اضطراب. با دیگران ارتباطی نداشتی مثل اینکه چیزی رنجت میداد توی سرت خیلی چیزا بود و اهل...
-
زندگی(2)
پنجشنبه 10 تیر 1389 14:26
-
من، خود من
چهارشنبه 9 تیر 1389 22:49
می نویسم و خط می زنم ، اگر حوصله داشته باشم پاک می کنم. چقدر خوب شد که رایانه اختراع شد راحتتر می شود حذف کرد و هیچ نشانی باقی نگذاشت. نه خسته ام نه بی حوصله و نه ناامید. التماس نمی کنم ، حتی به زبان هم نمی آورم. چرا باید دروغ بگویم وقتی از چیزی ناراضی هستم؟ من از خودخوری کردن بدم می آید ، برای همین دوست ندارم احساس...
-
من به دیدار خدا رفتم و شد
چهارشنبه 9 تیر 1389 20:35
شعری از محمد علی گویا بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد حمد را خواندم و آن مد"ولاالضالین"را ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی گفتم ای مایه هر مهر و وفا...
-
بر جد غریبم گریه میکنم و به شما هیچ ربطی ندارد
سهشنبه 8 تیر 1389 16:09
حسن نامی وارد دهی شد و در مکانی که اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت. سبب گریهاش را پرسیدند، گفت: من مردغریبی هستم و شغلی ندارم برای بدبختی خودم گریه میکنم، مردم ده او را به شغل کشاورزی گرفتند. شب دیگر دیدند همان مرد باز گریه میکند، گفتند حسن آقا دیگر چه شده؟ حالا که شغل پیدا کردی، گفت: شما همه منزل و...
-
خزان ح-م(نوید) -
سهشنبه 8 تیر 1389 11:46
خزان که خزانه رنگهاست گهواره ی که را می جنباند درکف خیابان. براین سنگفرش های سرد! اینجا صدای ماشه هاست که می چکد با قطرات اشک و واژه های سبز که از حنجره ها سر ریز میشود. این غول نامرئی از کجاست؟ از شیشه ی انکار؟ این چشم ها که در سکوت هر گذر ترانه ای را می سرایند این شط پرخروش که جاریست از کدام قله ی تاریخ؟ این وحشت از...
-
امید و آرزو
سهشنبه 8 تیر 1389 08:22
امید نان روزانه آدمی است. (تاگور) اگر از انسان امید و خواب گرفته شود بدبخت ترین موجود روی زمین می شود.(کانت) از دست دادن امیدی پوچ و آرزویی محال، خود موفقیت و پیشرفت بزرگی است.(شکسپیر) از آرزوهای دور و دراز دوری نمایید، چه جز خستگی روح و ملال خاطر بار و بری ندارد.(ولتر)
-
کنکاش
دوشنبه 7 تیر 1389 09:27
-
تو
یکشنبه 6 تیر 1389 16:13
تو را می خوانم ، تو ای سرود هستی بخش ، نفس مسیحایی تو را می جویم ، تو ای حاضرِ غایب ، پیدای پنهان تو را می خواهم ، تو ای خواستنی ترین ، ای شیداترین تو را می خوانم و می جویم و می خواهم ای همه زیبایی تو همه جا حضوری ، عین عشق ، عین محبت تویی معدن هر خوبی و پاکی ، دوستی و صداقت
-
ادامه با ارزش ترین چیز
یکشنبه 6 تیر 1389 09:53
نمی دونم چرا دیروز پستم رو نصفه نیمه فرستادم و یادم رفت اصلاحش کنم خدا می داند و بس که شوق نگاه آنان وقتی به من می نگرند، لبخند رضایتشان که از عمق وجود برمیخیزد، آغوش گرم و مهربانشان آن دم که مرا در برمیگیرد، آنگاه که شادی از تمام وجود عزیزشان لبریز می شود، من چه آرامم و در چه خلسهای فرو میروم. آری ای دوست، با...
-
با ارزش ترین چیز در زندگی چی می تواند باشه؟
شنبه 5 تیر 1389 19:07
با ارزش ترین برای هر کس متفاوت است بعضی ها می گویند وقت از همه چیز باارزش تره برای بعضی ها قدرت، پول و سرمایه این سؤال را من از خیلی ها پرسیدم و جالبه که خیلی ها نمی دانستند با ارزش ترین چیز زندگیشان چیست و خیلی ها هم ای چیز بارزش را از خاطر برده بودند و بعد از کلی فکر کردن و مِن مِن کردن آن چیز را به خاطر آوردند....
-
تابستان امد
چهارشنبه 2 تیر 1389 15:02
تابستان تابستان= تعطیلی - نه بابا. تعطیلی چیه بالاخره امتحانات دانشگاه تمام شد. ولی قصه ما خیال تمام شدن نداره و حالا حالاها قرار ادامه پیدا کنه. تازه تابستان هم امده با گرمای وحشتناک دوست نداشتنیش. چند روزی است که میخواهم بنویسم و با نوشته هایم آتش درون را خاموش سازم ولی از فیلتر شدن می ترسم. اونقدر در این اوضاع...
-
شاید
دوشنبه 31 خرداد 1389 14:07
-
علی سپاسی -
دوشنبه 31 خرداد 1389 09:06
تقدیم به خواهر کوچکترم " ندا " به نمایندگی از همه شهیدان راه آزادی ***** دیروز "فروغ " رازی را می دانست و آن ، اینکه " تنها صداست که می ماند " حتی اگر صدای قناری کوچکی باشد که در قفسی بزرگ آسمان هاشور خورده را به تماشا نشسته باشد *** و امروز در این روزهای بی " فروغ " ما رازی را...
-
تولد و مرگ
شنبه 29 خرداد 1389 18:25
-
زندگی و عشق
چهارشنبه 26 خرداد 1389 20:23
زندگی عشق عجب زندگی است زنده که عاشق نَبُوَد زنده نیست
-
حق
چهارشنبه 26 خرداد 1389 20:19
دیگری هم حق دارد حتی اگر حقانیت نداشته باشد.