قاصدکی می گرید

کاش لبخندی باشم روی لبانت..............کاش

قاصدکی می گرید

کاش لبخندی باشم روی لبانت..............کاش

خزان ح-م(نوید) -

خزان

که خزانه رنگهاست

گهواره ی که را می جنباند

درکف خیابان.

براین سنگفرش های سرد!

اینجا صدای ماشه هاست

که می چکد

با قطرات اشک و

واژه های سبز

که از حنجره ها سر ریز میشود.

 

این غول نامرئی

از کجاست؟

از شیشه ی انکار؟

این چشم ها

که در سکوت هر گذر

ترانه ای را می سرایند

این شط پرخروش

که جاریست

از کدام قله ی تاریخ؟

 

این وحشت از کجاست؟

این حنجره های حریص ومقدس!

که هر بامداد وشام

واژه ی دشمن را

نشخوار میکنند؟

 

فردا

درخواب شما تعبیر نمی شود.

شما که امروز را

در باور تاریکتان

شما که خورشید را

با بمب نفت ودروغ

شما که انسانیت را

با نفرت وباتوم

به گروگان گرفته اید

تمام مرثیه های ناتمامتان

در سرود سترگ زندگی

تمام میشود.

تا من

این طلوع دوباره را باور کنم.

ح-م(نوید) 

 

 

 

نظرات 2 + ارسال نظر
علیرضا سه‌شنبه 8 تیر 1389 ساعت 11:57 ق.ظ

دیگه داری فیلتر میشی. مگه نمی دونی نباس از اینا بنویسی!

نه بابا!

behnam پنج‌شنبه 10 تیر 1389 ساعت 03:20 ب.ظ http://farhadi.blogsky.com

سلام
ممنون که سر زدی
خوشحال شدم.



سکوت تو

برای زنان وطنم‌
سکوت تو مردابی است‌
که ماهیان خیال و خاطره را
قتل عام می‌کند
سکوت تو
و دشنه‌ای که مردان قبیله‌
بر سینه‌ات نشاندند
همیشه صبور...
همیشه به کاسة صبرت‌
جرعه‌های اعتماد باقی است‌
و راه نرفته را
با دو چشم اشک‌فشان‌
گز می‌کنی‌
و نگاه شاکی‌ات ـ بر آینه ـ
آیه‌های نفرین می‌ریزد
چادر سفید یک رؤیا بود
اما کفن سفید حقیقتی است‌
که هیچ‌گاه نمی‌پوسد
و همیشه منتظر توست‌.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد