قاصدکی می گرید

کاش لبخندی باشم روی لبانت..............کاش

قاصدکی می گرید

کاش لبخندی باشم روی لبانت..............کاش

تابستان امد

 

 

 تابستان تابستان= تعطیلی - نه بابا. تعطیلی چیه

بالاخره امتحانات دانشگاه تمام شد. ولی قصه ما خیال تمام شدن نداره و حالا حالاها قرار ادامه پیدا کنه. تازه تابستان هم امده با گرمای وحشتناک دوست نداشتنیش.   

 

چند روزی است که میخواهم بنویسم و با نوشته هایم آتش درون را خاموش سازم ولی از فیلتر شدن می ترسم. اونقدر در این اوضاع بلبشو (ببخشید اگر املای کلمه نادرسته) استرس و اضطراب وجود داره که باعث هول و هراس هر دل نترسی می شود چه برسد به ما که پای در خاک داریم و  محکم به ریش دنیا بسته شدیم. 

 

 

نظرات 4 + ارسال نظر
احمد چهارشنبه 2 تیر 1389 ساعت 04:05 ب.ظ

تعطیلی کجاست دوست من!؟
پس کلاسا آلمانی چی

سپندار چهارشنبه 2 تیر 1389 ساعت 11:03 ب.ظ

هم آدم آتش درون داشته باشه هم توی تابستون گرم باشه !
فکر کنم اون جهنمی هم که مسلمونا میگن یه چیزی تو همین مایه هاست !

در ضمن تو رو خدا کاری نکن بفیلتروننت !
آخه اندک اندک جمع مستان می روند !

وفا پنج‌شنبه 3 تیر 1389 ساعت 08:29 ق.ظ

سلام دلی
من هم در حال حاضر کلن در حیرانی و سرگردانی بسر می برم.
درضمن دیکته بلبشو کاملن درسته
حواستم به دورو برت باشه که نخاله زیاده
به امید روزهایی با هوای مطبوع و مردمانی مهربان در کنار یکدیگر

مرسی گلم. حتما حواسمو جمعتر میکنم.

ثمین جمعه 4 تیر 1389 ساعت 02:40 ب.ظ http://fardai-behtar.blogsky.com

یه وقت یه سری به ما نزنیا
.
.
.
.
.
.
دیگه باهات قهرم

قهر نشو . من این روزها یه کم بی حوصله ام. تازه من مطالبتو میخونم و ازشون میلذتم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد