X
تبلیغات
رایتل























قاصدکی می گرید

کاش لبخندی باشم روی لبانت..............کاش

امروز فوق العاده بود: اول ازهمه بعد از دو ساعت اس ام اس بازی تونستم یه قرار قبلی رو با یه بهانه جویی شیک لغو کنم؛ دوست نداشتم باهاش برم بیرون، زور که نیست. ظهر به اتفاق خواهر جان رفتیم لباسای مهمونی فرداشب رو پرو کردیم با کلی مسخره بازی و خنده گساری. بعداز ظهر گفتم قربه الی ا... میرم نمایشگاه کتاب. رفتم ولی خیلییی شلوغ بود منم خرید رو تحریم کردم و با تلفن یه دوست از ذوق زدگی زیاد و اشتیاق فراوانم به کتاب و کتابخونی کنده شدمو رفتم سوی قرار جدید. همراه دوستان که جمعشون جمع بود گلشون غایب راهی کارتینگ شدم و پول کتابا رو پشت سرهم ماشین سواری کردم بعدشم رفتیم مهمون بازی و دو ساعت خوابیدم تا تلافی فعالیت روز دربیاد.

پ.ن.:امروز فقط تو برنامه ام نمایشگاه بود ولی چه چیزایی که بهش اضافه نشد، امروز به نیت نمایشگاه ازخونه خارج شدم به کارتینگ رسیدم اگه فردا به نیت کارتینگ بیام بیرون فکر کنم به یه پارتی جایی برسم...

نوشته شده در پنج‌شنبه 22 اردیبهشت 1390ساعت 11:51 ب.ظ توسط دلارام| 8 نظر|

Design By : Night Melody