X
تبلیغات
رایتل























قاصدکی می گرید

کاش لبخندی باشم روی لبانت..............کاش

سیه چرده، بلند قد و هیکلی ، در چهره اش زیبایی و یا جذابیت خاصی دیده نمی شد. حسی که من با دیدن این زن داشتم حس خوبی نبود بدهان بود و الفاظ رکیک هم در کلامش جاری بود. ولی کافی بود پای درددلهایش بشینی تا ببینی درد یعنی چه. تا ببنی علت این بدزبانی و آن حس نامهربانی که تو را دست می دهد چیست.    

ازدواج اجباری در سن دوازده سالگی، خط بطلان کشیدن بر آرزوهای کودکانه و زن شدن، خداحافظی همیشگی با همکلاسی ها. زن شدن و زیر بار تهمت بیماردلان کمر خم کردن. زن شدن و هیولای خشم بی صفتان را آرامگاه شدن. زن شدن و زیر آتش خشم برادر شوهر سوختن و دم نزدن. زن شدن و زیر شلاق پسر عموی شوهر دست و پا زدن، کبود شدن، بیهوش شدن... زن شدن و بی تفاوتی و بی احساسی شوهر تحمل کردن.

عکسهایی از نوجوانی و جوانی در کیف داشت نگاهی اندوه بار به عکسها انداخت مرواریدها امان ندادن بس که طاقتشان طاق شده بود برای لبریز شدن. شیطنت چشمان شهلایش، کمند گیسوان سفیدش که پریشان کرده بود، اندام رعنایش باعث شده بود برادر شوهرش به بهانه غیرت و تعصب نوعروسی را، به خاطر تمجید ریش سفیدی از فامیل که صحه بر طنازی دختر گذاشته بود "برادرت زیبا عروسی به حجله برده..."،  آماج دشنام و کتک و تهمت سازد.

باورش سخت است. برادر شوهرش اکنون عاقله مردی حدودا هفتاد ساله است و همه جا برای خودش آبرو خردیده است. همه به احترام نام او می برند؛ برای کفاره گناهانش مردگان غسل و کفن می دهد و نماز میت می خواند غافل از آنکه دیوار به دیوار خانه اشان زنی است که هر روز به خاطر جفای او آه می کشد آه سینه سوز. زنی که هر روز  می گوید : "حلال نمی کنم".  

 

پی نوشت 1: کاش یک نفر رنج نامه فرنگیس را کامل و مبسوط می نوشت.

پی نوشت 2: خدایا! همه انسانها را اشرف مخلوقات می دانی؟ 

پی نوشت ۳: قصه رنج را پایانی هست؟

نوشته شده در دوشنبه 18 بهمن 1389ساعت 03:19 ب.ظ توسط دلارام| 11 نظر|

Design By : Night Melody